روزهای گردو

روزهای گردو

دانه های درشت و رسیده گردو از شاخه ها جدا می شود، یکی یکی روی زمین می افتند و روی خاک نرم قل می خورند بچه ها گردوها را دنبال می کنند و یکی یکی و چندتا چندتا توی کیسه ها می ریزند.

سید با آن جثه ی کوچک و محاسن سفیدش هنوز هم مثل دوران جوانی اش فرز و چاپک است. از تنه ی کهنسال گردو بالا می رود و با چوب بلندی که از شاخه ی چنار تراشیده گردو شکار می کند. بچه ها یک چشم یه سید و  چشم دیگر به گردوها دارند.

گردوهای باغ امام زاده حتی سال های کم آبی هم درشت و مغزدار و خوشمزه اند. هر سال پیش از باز شدن مدرسه، سید بچه ها را برای گردو چینی خبر می کند. گردوهای سبز و درشتی که ماه ها از فراز شاخه های درختان برای بچه ها دلبری کرده اند، حالا به راحتی در دستهایشان جا خوش می کنند تا قبای سبز را از تن بیرون کنند.

روز قبل از مدرسه بچه ها با لیف و صابون و سنگ پا به جان دست ها می افتند تا سیاهی پوست گردوها را از دستهایشان پاک کنند. تازه یادشان می افتد سید گفته بود قبل از پوست کندن گردو، برگ سبز درخت را به دستتان بمالید تا دستهایتان سیاه نشود ولی آنها از شوق مسابقه ی پنهانی که در پوست کندن گردو با هم دارند فراموش می کنند و دستهاشان سیاه می شود و تا مدت ها خاطرات روزهای گردو را در خود نگه می دارند.

روزهای آخر شهریور، در روستای امام زاده روزهای گردو است بچه ها تمام تابستان را در مزرعه کار کردند، توی کوچه باغ های روستا پرسه زدند و حالا باغ امام زاده به ثمر رسیده و منتظر دست های آنهاست که لذت چیدن و خوردن گردو را بار دیگر تجربه کنند.

سید متولی و باغبان امام زاده، بعد از برداشت گردوها مزد هر کس را از گردوها می دهد. بچه هایی که سراسر تابستان به کلاس قرآن آمده اند سهمی هم به عنوان جایزه می گیرند اما بخش عمده ی محصول گردو بعد از فروش باز هم برای بچه ها هزینه می شود. سید هر سال تعدادی قلمه و نهال هم پرورش می دهد.

وقتی نوزادی در روستا به دنیا می آید در اولین بهار زندگی اش، سید نهالی به نامش در باغ امام زاده می کارد. طی سی، چهل سالی که سید به این روستا آمده و متولی امام زاده شده، درختان زیادی به نام اهالی روستا کاشته، درختانی که گاهی عمری بیش از صاحب اسمشان دارند چه بسیار کودکان و نوجوانی که از دنیا رفته اند و نامشان بر درختی بر امام زاده و سنگی در آرامستان باقی است.

سید هر سال بخشی از ثمر هر درخت را به کسانی که درخت به نام آنهاست می دهد. گردوها حتی در هزینه ازدواج و جهیزیه پسران و دختران ده نقش دارند.

سید تنهاست، نه زنی، نه فرزندی و نه خانواده ای. شاید اولین سوال بچه های ده همین تنهایی سید باشد. همانطور که برای پدر و مادرهایشان سوال بوده، زمان کودکیشان! که کم کم فراموش کردند یا با جواب کوتاه «نمی دانیم » قانع شدند و دیگر پرس و جو نکردند. ولی بزرگترها و هم سن و سال های سید خوب به یاد دارند روزی را که مردی شهری، غمگین و آشفته به امامزاده دهشان آمد با دو جنازه.

جسد همسر و فرزند خردسالش که هر دو را در گورستان نزدیک امام زاده به خاک سپرد. اهالی ده به دلجویی اش آمدند، اما هیچ حرف و لحنی دل دردمند او را تسکین نمی داد. قرار بود مرد به همراه همسر و فرزندش به این روستا بیایند تا خودش به عنوان مهندس کشاورزی و همسرش به عنوان آموزگار در آنجا کار و زندگی کنند، که عجل امانشان نداد.

سید به امامزاده می آید. روزها و شبها دستانش را به ضریح امامزاده قلاب می کند و می گرید. چهل شب و چهل روز آنقدر که دیگر نه اشکی در چشم دارد و نه توانی در جان. روز عید قربان به حمام می رود، سر می تراشد، وضو می گیرد، نماز می خواند و جان تازه می گیرد.

مرد آستینها را بالا زد، زمینهای اطراف امامزاده را شخم زد، کاشت و درو کرد. درخت کاشت، چاه کند و بیل زد، تا زمین های خشک و بی حاصل را آباد کرد و باغ شد.

طی این سال ها سید جز دستمزد نا چیزی که برای گذراندن زندگی ساده اش نیاز داشت، سهمی برای خود بر نداشت.همه ی درآمدش را صرف بچه های روستا کرد. مدرسه ساخت و خرج تحصیل آنهایی که به شهر می فرستاد را از همین باغ امامزاده تامین کرد. سید چنان با مردم همدل شد که بعد از سال ها دیگر کسی غریبه ی دل شکسته ای را که روزی خانواده ی کوچکش را به آنجا آورد و به خاک سپرد را به یاد ندارد. سید جوانی و عمرش را وقف کرد و موقوفه ای از خود به جا گذاشت که برکتش همواره در زندگی اهالی روستا جریان دارد.                                                                                                                                                
 
 
 
 
پیـونـدهـای سریـع
 
 
مقام معظم رهبریریاست جمهوری اسلامی ایرانسایت دولتاستانداری کردستاناوقافشهرداری سنندجمسابقات قرآن کریماداره کل اوقافمرکز ارتباطات مردمیسایت شهرستان بیجار
 
 
عضویت
 
 
 
 
 
 
 
اوقـات شـرعـی
 
 
اذان صبح: 4:38
طلوع آفتاب: 6:20
اذان ظهر: 13:28
اذان عصر: 18:37
غروب آفتاب: 20:35
اذان مغرب: 20:54
نیمه شب شرعی: 23:54
 
 
 
 
 
حـدیـث هفتـه
 
 
پیامبر اکرم (صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله):
 
أیُّمَا امْرِئٍ وَلِیَ مِنْ أمْرِ المُسْلِمِینَ وَلَمْ یَحُطْهُم بِما یَحُوطُ بِهِ نَفْسَهُ لَمْ یَرَحْ رائِحَةَ الجَنَّةِ.
 
هر کس بخشی از کار مسلمانان را بر عهده گیرد و در کار آن‌ها مانند کار خود دلسوزی نکند، بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد. 
 
 
 
 
 
اوقـاف شهـرستـان هـا
 
 
 
 
 
 

سنندج، بلوار جانبازان، سایت اداری، جنب اداره کل ثبت اسناد و املاک
تلفن‌ تماس : 3239215-0871  ,  3241971-0871    فکس : 3291504-0871    کد پستی : 34431-66168

Powered By JiroCMS